شناسه: 237167

معجزات جنگ

راوی فاطمه فخاری: یک روزازطریق تلویزیون که تماشا می کردم، دیم که درتریلی جنازه هست این جنازه ها یی که در عملیات والفجر یک بوده، بعد من به داداشم که تهران دانشجو بود تلفن زدم وگفتم شما می توانید تا معراج یک سری بزنید ببینید یک سر نخی پیدا می کنید برادرم که رفته بود گفته بودند یک سری چیزهایی است. داداشم گفته بود دو مرتبه تماس می گیرم تنها جنازه ای که با مشخصات کامل وبدون پلاک بود همین جنازه محمد حسن بود بعد یکی از افراد گروه تجسس که آنجا بود تعریف می کرد این جنازه شانسی بود که پیدا شد ما آن منطقه را شناسایی کرده بودیم وهر قسمتی را به یک گروه سپرده بودیم دیگر خسته شده بودیم ومی خواستیم تعطیل کنیم سوارهم شدیم یک مقدار که راه آمدیم دیدیم سر تپه سیاهی دیده می شود گفتیم بچه ها آنجا چیزی نباشد بچه ها گفتند آنجا با اطمینان گشتیم دیگری گفت:نگهدارید من خودم بروم آنجا را نگاه کنم وقتی رفتم دیدم سر پوتین از خاک بالا آمده با خود گفتم با پا می زنم اگر پوتین باشد پرت خواهد شد باپا زدم دیدم پوتین با استخوان بالا آمد به بچه ها اشاره کردم آنها آمدند دیدم خیلی مدارک دیگر از قبیل لباس ، تسبیح، کارت شناسایی ،ساعت وکلید و خود همان پول بود ولی از جنازه همان استخوان ها مانده بود وجالب این بود که به عنوان معجزه می تواند باشد نه سال جنازه در بیابان باشدولباس هیچ کارش نشود.غلامرضا احمدی گفته بود شب حمله محمد حسن لباس نویی پوشیده بود من پشت لباسش نوشتم محمد حسن فایده اعزامی از بیرجند وایشان هم پشت لباس من نوشت غلامرضا احمدی ازبیرجند آن قسمت ازلباس که دست آقای احمدی بود تمیزتر وسالمتر مانده بود وجالب این بود که سر آستین ها با اینکه دو، سه لایه بودوقتی دست می زدیم پودرمی شد ساعتش هم نه سال زیرخاک بوده درست صفحه اش همان تاریخ 24/1/62 که به شهادت رسیده بود از کار افتاده بود وفقط ساعتشان از بند جدا شده بود بدون این که زنگ بزند یا تغییررنگ بدهد فقط قاب ساعت را یک خورده گل خشک گرفته بود ویک قرآن کوچک که آیة الکرسی بود کناره های قرآن پوسیده بود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه