خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فضه حسینی: یک شب خواب دیدم که علی بالای منبر است و از جبهه و جنگ تعریف می کند. در عالم خواب به او گفتم: مادر تو که شهید شده ای. اینجا چکار می کنی؟ علی گفت: نه من که شهید نشدم و می خندید. دوباره گفتم من محل شهادت تو را دیدم باز گفت نه من شهید نشدم و به طرف قبله حرکت کرد و رفت . من رفتم که دیگر بچه ها را از خواب بیدار کنم که بیایند و علی را ببینند که ناگهان او ناپدید شد و دیگر هرگز او را ندیدم.
ثبت دیدگاه