خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی فاطمه غضنفری: شبی خواب دیدم که برادرم علی با موتور آمده و مرا به گردش برده بعد از چند دقیقه موتور را نگه داشت. در یک لحظه نوری روشن و شفاف از موتور بیرون آمد و همه جا را روشن کرد. به من گفت: ببین خواهر این چشمة بید است و این هم گله ی من. از او پرسیدم : این نوز از کجاست. علی گفت: این نور را خدا به من داده تا همیشه شما را ببینم و همه جا را روشن کنم.
ثبت دیدگاه