شناسه: 238274

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

پس از شهادت محمد آقا مادرم بخاطر ناراحتی معده مورد عمل جراحی قرار گرفته بود. روزی دیدم مادر محمد آقا به ملاقات مادرم آمد- آن زمان در منزل من از مادرم پرستاری می کردم- پی از احوال پرسی مادر محمد آقا به شکل عجیبی از من پرسید حال مادرتان خوب است، اتفاقی برایشان نیفتاده است؟ گفتم: خدا را شکر حالشان خیلی خوب است. پس از این که مادر محمد آقا خداحافظی کردند و رفتند حال مادرم بد شد به نحوی که او را سریع به بیمارستان منتقل کردیم پس از معایناتی که پزشکان انجام دادند گفتند: محل بخیه ها عفونی شده است و باید دوباره مورد عمل جراحی قرار بگیرند. پس از بستری مجدد مادرم و بستری شدن ایشان در بیمارستان دوباره مادر محمد آقا به منزل ما آمد تا احوال مادرم را بپرسد. وقتی دید مادرم در خانه نیست؟ پرسید حاج خانم کجاست؟ گفتم: در بیمارستان است. سئوال کردند چرا بستری شده است؟ گفتم: بخیه های ایشان عفونی شده بود پزشکان تشخیص دادند که دوباره عمل شود با شنیدن این حرف دیدم اشکهای مادر محمد جاری شد و ماجرای خوابی را که دیده بود این گونه برایم نقل کرد: "دفعه اول که خانه شما آمدم شبش محمد آقا را خواب دیدم که به منزل آمد و گفت: شما تاکنون به ملاقات مادر عفت خانم رفته اید؟ گفتم: بله. ایشان گفتند: دوباره بروید و از ایشان عیادت کنید و به ایشان بگوئید بخیه های شما عفونی شده است ولی انشاءالله به خیر می گذرد و خوب می شوید دوباره دیشب ایشان به خواب من آمد و گفت: به منزل مادر عفت خانم بروید و بگوئید مادرش خوب می شود و همین طور هم شد عمل مادرم با موفقیت انجام شد و الان نزدیک 9 سال از آن عمل می گذرد که مادرم سالم هستند و مشکلی ندارند."

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه