خواب و رویای دیگران در مورد شهبد
علی آقا در آخرین تابستانی که در قید حیات بود ، خیلی دوست داشت توت بخورد اما قسمت نشد و ایشان به جبهه رفت و شهید شد . بعد از شهادت ایشان یک شب خواب دیدم در جلوی اتاق خواب ما باغ برزگی است ، از پنجره که بیرون را نگاه کردم علی آقا را دیدم که در حال توت خوردن است من هم بلافاصله به داخل باغ رفتم و مشغول خوردن توت شدم ، چند دانه ای که خوردم متوجه طعم خاص توت شدم ، تا به حال همچنین توتهای خوشمزه ای نخورده بودم از علی آقا پرسیدم : این چه نوع درخت توت است که اینقدر میوه اش خوش طعم است . ایشان گفت : بله توتهای خوبی دارد بخور نوش جانت . بعد از اینکه از خواب بیدار شدم با خودم گفتم : علی آقا موقعی که در قید حیات بود توت نخورد اما حالا که به شهادت رسیده است جایی رفته که بهترین و شیرین ترین توتهای دنیا نیز به آنها نمی رسد .
ثبت دیدگاه