شناسه: 238307

حسن برخورد

موقعی که علی آقا سرباز بود یک روز برای پراکنده کردن تظاهر کنندگان به داخل شهر می روند. وقتی به محل تجمع مردم می رسند، فرماندة علی آقا با توجه به اینکه اطلاع داشتند که او از یک خانواده مذهبی است و روحیه انقلابی دارد به علی آقا می گجوید: هر طور شده باید مردم را پراکند کنی، خودت می دانی، می توانی به سمت آنها تیراندازی کنی یا اینکه بروی با آنها صحبت کنی. من نمی دانم چه کار می خواهی بکنی، فقط هرطور شده باید مردم را پراکنده کنی. این یک دستور است. علی آقا نیز چون به هیچ وجه آدمی نبوده که بتواند به مردم شلیک کند، به سمت مردم می رود و با آنها صحبت می کند و می گوید: من یک سرباز هستم، دستور داده اند تا شما را پراکنده کنم، اگر پراکنده نشوید فرمانده دستور می دهد تا به سمت شما تیراندازی کنیم. اما من همچون شما فردی مذهبی و انقلابی هستم و نمی توانم به سمت شما شلیک کنم، اگر فرمانده دستور شلیک بدهد و من از فرمان او سرپیچی کنم او من را می کشد. مردم دقایقی بعد از صحبتهای ایشان پراکنده می شوند و علی آقا از این مخمصه نجات پیدا می کند و با خوشحالی به سمت دیگر سربازها بر می گردد.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه