حالات معنوی قبل از شهادت
به روایت از تقی محمودیان : هفت یا هشت ساعت قبل از شهادت محمدحسین عسکرزاده یادم است که ایشان را در سایت چهار که مستقر بودیم ملاقات کردم چون مشخص بود شب عملیات، انجام می شود برای حداحافظی حتما مصمم بودم که بروم چون آن مطلبی را که در قطار گفته بودم و روحیاتی که از ایشان دیدم به هر حال مرا وا داشت که حتما بروم و خداحافظی کنم. ظهر، بعد از نماز و ناهار بلند شدم و رفتم برای احوالپرسی و خداحافظی. ایشان گفتم نکند که خداحافظی آخر باشد هر چند دو روز قبلش رفته بودم اما طاقت نیاوردم. یادم است یک عکس هم با هم انداختیم و ایشان یک موتور هندایی داشت هم چنان مثل قبل نظیف و مرتب و لباسش مرتب انگار که می خواهد برود یک مراسم رسمی دقیقا یادم است که شلوار پلنگی داشتند و بلور فرم سپاه که معمولا در عملیات کسی با بلوز فرم نبود ولی ایشان با آن وضع شب عملیات را می خواستند شرکت کنند یک حال و هوای خاصی داشتند انگار که می خواهد به مجلس جشن و عروسی بروند من فکر می کنم که الهاماتی بود که به ایشان شده بود، روحاً و جسماً آماده بود برای پیوستن به لقاءالله و دیدار الهی.
ثبت دیدگاه