تواضع و فروتنی
به روایت از محمدرضا عسکرزاده : یک سری محمدحسین مجروح شده بود و آمده بود کمرش درد می کرد حتی به مادرم چیزی نگفت یک روز به من گفت بیا پانسمان کمرم را عوض کن در عین حال مادرم آمد که شروع کرد به سینه زدن که مادرم نفهمد مادر پرسید چرا سینه می زنی؟ گفت: یاد امام حسین علیه السلام کردم.
ثبت دیدگاه