حالات معنوی قبل از شهادت
به روایت از محمدرضا دانشمندی : لحظه ای که می خواستیم از محمدحسین خداحافظی کنیم لحظه ای فراموش نشدنی بود غروب بسیار غم انگیزی بود لحظه ی جدایی و خداحافظی به منظور حلالیت طلبیدن از محضر این شهید بزرگوارمان خدمت ایشان رسیدیم آقای عسکرزاده بلند بلند گریه می کرد و قبل از این که ما بگوییم ما را حلال کنید او از ما حلالیت می طلبید بچه ها را توی آغوش می کشید سر و روی بچه ها را می بوسید دست بچه ها را می بوسید و گاهی حتی دور پای بسیجی ها می افتاد و پایشان را می بوسید و می گفت اگر چنانچه بر خوردم شایسته نبوده مرا ببخشید و مرتب طلب عفو می کرد. بلند بلند گریه می کرد به نحوی که انسان تصور می کرد ایشان در حق کسی گناهی مرتکب شده است این جوری التماس می کرد در حالی که ما جز بزرگواری جز اخلاص، جز رافت و عطوفت هیچ چیزی از این شهید بزرگوار ندیده بودیم.
ثبت دیدگاه