فکاهی وقایع خنده دار
به روایت از علی ایمانی : محمدحسین عسکرزاده به من می گفت نمی خواهم ازدواج کنی به ایشان گفتم چرا ازدواج می خواهم بکنم ولی دختر خوب پیدا نمی کنم. ایشان آدرس می داد می گفت دختر خوب زیاد است گفتم من برای ازدواج شرایطی دارم. آقای عسکرزاده گفتند شرایط شما چیست؟ بگو تا یک نفر را معرفی کنم من یک لیستی نوشته بودم که 15 تا 20 شرط داشت که باید کسی که می خواهد همسرم شود این شروط را داشته باشد. آقای عسکرزاده شرایط ما را که دیده بود مانده بود که آیا می تواند کسی را با این شرایط پیدا کند قبل از این شرایط خیلی معرفی می کرد بعد از این که شرایط ما را دید دیگر برایش سخت شده بود مدتی از این قضیه گذشت برای آخرین با بود که در راهروی سپاه مشهد واقع در نخریسی خدمت ایشان رسیدم آخرین بار ایشان فرمودند که چکار کردی برای قضیه ازدواج گفتم تمام شد. سئوال کرد با آن شرایط پیدا کردی گفتم نخیر با تخفیف ویژه گرفتیم دیگر خندید و این آخرین دیدارمان بود.
ثبت دیدگاه