شناسه: 238574

قداست لباس سپاه

به روایت از علی اصغر شرفی جم : یک روز به اتفاق محمدحسین عسکرزاده رفتیم سهمیه ی لباس سپاه گرفتیم نظرمان هم این بود که هر وقت سپاهی شدیم اولین دفعه ای که لباس پوشیدیم برویم حرم امام رضا علیه السلام زیارت. صبحی بود که مرخصی بودیم رفتیم پادگان نخریسی آن موقع انبارها توی نخریسی بود لباسهایمان را گرفتیم و تنمان کردیم رفتیم به حرم جهت زیارت بعد از 6روز ایشان رفته بود منطقه و قرار بود که اگر عملیات بشود ایشان با من تماس بگیرد و من جبهه بروم و با هم با گردان ایشان توی عملیات شرکت کنیم من آن موقع در سپاه مشهد کار می کردم و ایشان توی تیپ 18جوادالائمه علیه السلام و گردان ولی الله معاون گردان هم بودند عملیات والفجر یک که می خواست شروع بشود تقریبا حول و هوش عید بود سال62 ایشان به من اطلاع دادند که بیا منطقه ضمنا بعد از این که به عضویت رسمی سپاه در آمدند زمستان 61 ازدواج کردند حدود5 تا4 روزی ایشان توی عقد بودند و مرخصی تمام شد و ایشان برای عملیات به اهواز برگشتند. توی این چند روزی که همسرش را عقد کرده بود گاهی که هم دیگر را می دیدیم می گفت وابستگی خیلی شدیدی به همسرم دارم هم ایشان خیلی به من علاقه مند است و هم من خیلی علاقه مند هستم و هر وقت صحبت جبهه می شود گریه می کند به ایشان می گویم شما باید صبرت خیلی زیاد باشد تا ان اشاالله تکلیف جنگ یکسره شود بالاخره مرخصی ایشان تمام شد و رفت ایام عید آقای عسکرزاده با من تماس گرفت که بیا عملیات است از سپاه هر کار کردم به من ماموریت ندادند ده روز مرخصی گرفتم تا بتوانم توی عملیات با آقای عسکرزاده شرکت کنم وقتی به منطقه رسیدم عملیات عقب افتاد این چند روز قبل از عملیات را با ایشان در چادر فرماندهی گردان ولی الله بودیم چون نزدیک عملیات بود روزها گردان را برای مانور از چادر خارج می کردند و انواع و اقسام تمرینات را روی اینها انجام می دادند خوب من هم به طبع با این ها بودم چون در عملیات می خواستم شرکت کنم من متوجه شدم عملیات تاخیر افتاده است من هم مرخصی ام تمام شد باید طبیعتا برمی گشتم مشهد روزی که من می خواستم برگردم مشهد ایشان تا اهواز با من آمد و با هم به گاراژ رفتیم و خداحافظی کردیم خیلی لحظات سختی بود من نمی توانستم مرخصی ام را تمدید کنم وقتی می خواستم برگردم این احساس به من دست داد که ما آمدیم عملیات شرکت کنیم عملیات هم نشد و ما داریم برمی گردیم اگر محمدحسین توی این عملیات شهید بشود تکلیف چه می شود و اتفاقا هم همین طور شد وقتی آمدم به مشهد شاید یک هفته از آمدنم نگذشته بود که مطلع شدیم عملیات شروع شده و در همان مرحله ی اول گردان ولی الله وارد عمل شده و یک ارتفاعی را آنجا تصرف کرده بودند که ظاهرا توی تغییر و تحول به ارتش ارتفاعات را مجددا دشمن از آنها می گیرد به هر حال ایشان مفقود شدند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه