شناسه: 238854

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

به روایت از کبری عجم : بعد از شهادت برادرم یک شب خواب دیدم نیمه های شب است ومن در بیابانی هستم به هر طرف نگاه می کردم چیزی نمی بینم یک خاکریز را دیدم به طرف آن رفتم ناگهان دیدم یک موتور از آن دورها می آید خیلی ترسیده بودم با خودم گفتم این کیست بعد آمد جلو و گفت خواهر اینجا چکار می کنی گفتم : من خواهر شما نیستم بعد سوار موتورش شدم و تا یک میدان سرسبز رفتیم و آنجا پیاده شدیم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه