شناسه: 238860

خبر شهادت

به روایت از صغری معصومی : آقای عجم در سال 62 در عملیات خیبر مفقودالاثر شدند و من از طریق یکی از دوستانشان که از جبهه برگشته بودند مطلع شدم . رفتم پیش این دوست آقای عجم و از ایشان سئوال کردم که از آقای عجم چه خبر؟ گفتند من اطلاعی ندارم. گفتم: یعنی چه؟ چطوری می شود شما اطلاعی نداشته باشید! گفت: فرماندهان را هر شب جایشان را عوض می کنند هر شب یک جایی هستند. گفتم هر طور باشد شما با همدیگر بودید باید از همدیگر خبری داشته باشید. ایشان گفتند نه من خبری ندارم . یکی دیگر از دوستانشان را با ایشان بودند گفتم از آقای صابر چه خبر؟ - قبلا عجم بوده است - گفت از آنها نامه آوردم . گفتم چطور می شود شما سه تایی تان با هم بودید حالا از آقای صابر نامه آوردید و از آقای عجم خبری ندارید . گفتند چون آنها فرمانده بودند ما با آنها نبودیم و از آنها اطلاعی نداریم . از خانه آنها برگشتم و به این مسئله مشکوک شدم . رفتم به خانه مادر شهید و به خواهر شهید گفتم من به حرف دوست داداشت مشکوکم . پرسید برای چه؟ گفتم مثل کسی که بخواهد دست به سر کند اینطور بود مثل بچه ای من را دست به سر کردند و گفتند من از آقای عجم اطلاعی ندارم . برادر بزرگ آقای عجم آمدند و گفتند چی شده؟ چرا ناراحتی؟ گفتیم اینجوری یکی از دوستانشان فلانی آمده و هر چه از او سئوال کردم گفتند من خبر ندارم . داداش آقای عجم گفتند می روم سئوال می کنم . خواهر شهید را فرستادم گفتم تو برو اگر حرفی بود که داداشت به من نمی گوید تو بگو. خواهر شهید رفت و بعد از نیم ساعت برگشت گفت: بله حدس تو درست بوده علی آقای ما مجروح شده و در منطقه مانده است بعد از یک سال که ما انتظار کشیدیم که ایشان در اسارت هستند ولی پیکر پاکشان را برای ما آوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه