شناسه: 238862

خواب ورویای دیگران در مورد شهید

به روایت از صغری معصومی : یادم است شب چهارشنبه بود خواب دیدم همسرم آقای عجم با دو تا از فامیل هایمان به خانه مان آمدند با چهره ای نورانی کت و شلوار سورمه ای پوشیده بودند پیراهن سفید با خودم گفتم آقای عجم چقدر نورانی شدند و آقای عجم گفتند من آمدم که برویم منزل آقای صادقی - امام جمعه محترم گناباد و اصالتا اهل روستای عجم زیبه هستند - شما جلوتر بروید منزل حاج آقا و به ایشان بگویید که ما می آییم منزل حاج آقا. من و خواهر رفتیم خانه ی حاج آقای صادقی گفتیم آقای عجم گفتند که شما زودتر بروید و به آنها بگویید که ما می آییم منزلشان منزل حاجی آقای صادقی آمدند و از ایشان تشکر کردند روز جمعه اش که من رفتم نماز جمعه از خانم حاج آقا سئوال کردم گفتم آقای صادقی در مورد آقای عجم چه گفتند که من چنین خوابی دیدم . خانم حاجی آقا گفتند من اطلاعی ندارم سئوال می کنم و زنگ می زنم خانه تان تا بگویم چه شده؟ وقتی به حاجی آقای صادقی می گویند آقای صادقی می گویند: بله من بعد از ظهر سه شنبه رفتم سر مزار آقای عجم با دو تن از مهندسینی که از تهران آمده بودند برای ساختمانی که می خواستند به نام عجم بسازند در زیبه برای آموزش و پرورش حاجی آقا هم اینها را برده بودند سر مزار آقای عجم و تعریف می کردند که آقای عجم چگونه شخصیتی بوده است بعدا فهمیدم که آقای عجم آمده بودند تا از حاجی آقای صادقی تشکر و قدردانی کنند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه