نظافت و وضع ظاهری
به روایت از صغری معصومی : یک دفعه یادم است که علی آقا از جبهه آمده بودند و می خواستند به مشهد بروند. جلسه ای با فرماندهان داشتند صبحش به من گفتند می خواهم بروم مشهد. من یادم رفت به ایشان بگویم که لباسهایتان را عوض کنید و لباس بهتری بپوشید. به سپاه زنگ زدم و گفتم یک ده دقیقه ای می شود آقای عجم حرکت کرده . گفتم اگر می شود بگوئید بیاید خانه. گفتند کار مهمی دارید؟ من نگفتم چکار دارم . گفتم اگر می شود بیایند. آقای عجم آمدند خانه پرسیدند: چکار داشتی؟ گفتم هیچی می خواستم بگویم که لباسهایتان را عوض کنید می خواهید بروید جلسه فرماندهان، شما یک فرمانده هستید. گفتند: نه همین لباسها خوب است من دوست ندارم با لباس تجملاتی وارد جلسه بشوم.
ثبت دیدگاه