شناسه: 238885

خاطرات سیاسی

به روایت از صغری معصومی : یادم است مادر علی آقا می گفت یک بار علی آقا به خانه کدخدای روستا رفته و از دم در توی خانه ایشان اعلامیه ریخته است یک دفعه علی آقا را می بینند که اعلامیه ها توسط ایشان انداخته شده است می آیند ایشان را می گیرند و کتک می زنند . مادرش می گفتند وقتی از خانه دم در آمدم دیدم دارند علی آقا را می زنند خیلی ناراحت شدم گفتم برای چه ایشان را می زنند؟ گفته بودند اعلامیه ی امام را داخل خانه ی ما انداخته اند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه