شناسه: 238887

خاطرات نحوه مجروحیت

به روایت از صغری معصومی : یادم است یک دفعه یکی از دوستان همسرم علی عجم به خانه ی ما آمدند پرسیدم از آقای عجم چه خبری دارید؟ الان سه ماه است از ایشان خبری نداریم. گفتند: آقای عجم در بیمارستان اهواز بستری هستند. پرسیدم چرا زودتر نگفتید؟ گفت: خود آقای عجم گفتند نگوئید به خانواده ام که ناراحت می شوند وقتی که ایشان به خانه آمدند و به خودشان گفتم: چرا نگفتید یا تلفن نزدید؟ گفتند: دوست نداشتم که شما بیائید و ناراحت شوید.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه