خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از امیر عبداللهی : یک شب در خواب دیدم که با مادرم راهی مدرسه شده ایم. در این موقع بین راه پدرم در حالی که ماشین سوار بود، به ما رسید و بعد از سلام مرا نزد خود خواند. باهم کمی صحبت کردیم. با محبت در حالی که لبخند زیبایی بر لب داشت رو به من کرد و گفت: پسرم سوار شو می رسانمت مدرسه. من که خیلی خوشحال شده بودم دست مادرم را رها کردم که سوار ماشین شوم اما پدرم را دیگر ندیدم چون ایشان از نظرم غیب شده بود.
ثبت دیدگاه