عشق به جهاد
به روایت زری عبدالله آبادی : هنگامِی که شهِید سِید جواد مِی خواستند به جبهه بروند به نزد من براِی خدا حافظِی آمدند .منم به اِیشان گفتم چراعجله مِی کنِید .صبر کن سال دِیگر هم مِیروِی سربازِی وهم به جبهه اِیشان گفتند من در تهران سر هر کوچه را نگاه مِی کنم عکس شهِیدِی است پس چرا من نروم به جبهه .مگر من غِیر از آن ها هستم ِیا خون من رنگِین تر از خون آن هاست.
ثبت دیدگاه