شناسه: 239248

قدرت روح و کرامت نفس

یکى از همسایگان آقاى عباسى از روستاى هفت خانه به نام طاهریان نقل مى‏کرد که من در جبهه مجروح شدم و به دلیل شدت جراحات مدت زیادى در بیمارستان تهران بسترى بودم و برحسب اتفاق یک آقایى از استان فارس که معلول جنگ بود و از اسارت عراقى‏ها تازه آزاد شده بود و براى مداوا به بیمارستان که ما بودیم آمده بود و بعد از چند روز از آشنائیت ما مى‏گذشت که وقتى فهمید ما از کاشمر هستیم گفت من به اتفاق آقاى عباسى در بیمارستان در بصره بسترى بودیم و با هردوى ما نیز مصاحبه شد و صدایمان را پخش کردند مدتى بود که نوارهاى مبتذل مى‏آوردند و از تلویزیون بیمارستان پخش مى‏کردند هر چه آقاى عباسى را اذیت و آزار مى‏دادند که بیاید و فیلم تماشا کند ولى او نمى‏آمد و سرانجام نیروهاى بعثى از او خیلى عصبانى شدند و او را در بیمارستان شکنجه و بوسیله زهر به شهادت رساندند و سپس در عراق دفن کردند و خودم شاهد بودم و سالها بعد در هنگام تبادل اجساد شهداء ایرانى با جنازه‏هاى عراقى این قضیه را براى خانواده شهید عباسى نقل کردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه