قدرت روح و کرامت نفس
یکى از همسایگان آقاى عباسى از روستاى هفت خانه به نام طاهریان نقل مىکرد که من در جبهه مجروح شدم و به دلیل شدت جراحات مدت زیادى در بیمارستان تهران بسترى بودم و برحسب اتفاق یک آقایى از استان فارس که معلول جنگ بود و از اسارت عراقىها تازه آزاد شده بود و براى مداوا به بیمارستان که ما بودیم آمده بود و بعد از چند روز از آشنائیت ما مىگذشت که وقتى فهمید ما از کاشمر هستیم گفت من به اتفاق آقاى عباسى در بیمارستان در بصره بسترى بودیم و با هردوى ما نیز مصاحبه شد و صدایمان را پخش کردند مدتى بود که نوارهاى مبتذل مىآوردند و از تلویزیون بیمارستان پخش مىکردند هر چه آقاى عباسى را اذیت و آزار مىدادند که بیاید و فیلم تماشا کند ولى او نمىآمد و سرانجام نیروهاى بعثى از او خیلى عصبانى شدند و او را در بیمارستان شکنجه و بوسیله زهر به شهادت رساندند و سپس در عراق دفن کردند و خودم شاهد بودم و سالها بعد در هنگام تبادل اجساد شهداء ایرانى با جنازههاى عراقى این قضیه را براى خانواده شهید عباسى نقل کردم.
ثبت دیدگاه