شناسه: 239249

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

یکى از زنان همسایمان که با هم رفت و آمد داشتیم برایم نقل مى‏کرد: دیشب در عالم خواب غلامرضا را دیدم که در یک باغ بسیار بزرگى است و گلها را آب مى‏دهد گفتم عجب جاى قشنگى خاله جان شهید شده‏اى این جا چه کار مى‏کنى؟ گفت: من مسئول آب دادن گلها هستم گفتم: آن خانمى که در آن طرف باغ است کیست؟ خندید و گفت مثل اینکه او همسرم است و اسمش هم آمنه است آخر وقتیکه در آن دنیا بودم مى‏خواستم با دختر فلانى که اسمش آمنه است ازدواج کنم بنابراین بلافاصله بعد از شهادت او را به عقدم درآوردند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه