شناسه: 239261

احساس مسئولیت

یک اردوی یک هفته ای در باغرود بود عباس به همراه ما به آن اردو آمد در آنجا شب مسئولین برای نگهبانی به ایشان گفتند شماکوچک هستی نمی خواهد نگهبانی بدهی . گفت : من باید به سهم خودم وظیفه ام را در امر نگهبانی انجام دهم .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه