پرهیز ازگناه
یک روز مادرش گفت : برای عروسی پسرخاله ی عباس مارا دعوت کرده اند باید برویم وشرکت کنیم . وقتی ما وارد مجلس شدیم صدای موسیقی وضبط بلند بود و عباس با دیدن این صحنه با حالت قهر گفته بود که یا نوار را خاموش کنید یا من می روم و برنمی گردم آنها هم نوار را خاموش نکرده بودند و او هم از منزل خاله اش بیرون آمد دایی اش به دنبال اورفته و اورا برگردانده بود عباس وقتی آمد مواظب بود و نگاه می کرد که نوارها کجا گذاشته اند وشب که مجلس تمام شد نوار را برداشته بود آن را به علامت اعتراض شکست .
ثبت دیدگاه