شناسه: 239363

محبت و مهرباني

راوی فاطمه شرفی : در زمانی که در خیاطی کار می کرد یکی از اقوام تعریف می کرد چون پول نداشتم با پای پیاده به محلی قصد داشتم بروم که در این اثنی علی مرا دید و من او را شناختم و او به من گفت : گه چرا پیاده می روید .و من به او گفتم :پول ندارم ایشان بدون اینکه من متوجه شوم کرایه من را حساب کردند علی در جبهه همه را دعوت به خواندن نماز می کرد و هر وقت از خدمت سربازی می آمد در پایان مرخصی مهر می خرید و برای سربازان می برد

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه