شناسه: 239427

رقت قلب

به روایت از تحمد عامری : یکبار همراه برادرم و آقای یغمایی و شیدایی باماشین از کاشمر به سمت روستایمان حرکت می کردیم جاده نیز خاکی بود در بین راه پیر مردی سوار بر الاغ از کنار جاده حرکت می کرد. هنوز به آن پیر مرد نزدیک نشده بودیم که برادرم به راننده گفت آهسته تر حرکت کن از علیرضا پرسیدم برای چه آهسته تر حرکت کند علیرضا گفت: احمد جاده خاکی استاگر تند برویم گرد و خاک میشود و این پیر مرد، بنده خدا اذیت می شود برادرم به اینگونه مسائل بسیار مقید بود ومن از مهربانی او لذت می بردم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه