شناسه: 239640

خواب و رویای دیگران در مورد شهید

یک روز برای کاهگل پشت بام منزلمان خاک وکاه آماده کرده بودیم و می خواستیم بر پشت بام بکشیم غروب من با خودم گفتم ای کاش سید حسن هم میبود و در این کار کمکمان میکرد شب که خوابیدم خواب دیدم که پسر عزیز شهیدم آمده و می گوید مادر جان غصه نخور من خودم صبح می آیم و تمام این کاه گلها را میبرم بر پشت بام خانه و درست میکنم در همین حال از خواب بیدار شدم

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه