شناسه: 239689

عشق به جهاد

به روایت از غلام رضا عابدی : من و پدرم شهید حیدر عابدی، در رفتن به جبهه با یکدیگر رقابت می کردیم. زمانی که ایشان آموزش را فرا گرفته بود می خواست عازم جبهه شود که من منصرفش کردم و خودم به منطقه رفتم. بعد از آمدن من ایشان عازم شد و زمان رفتن چون می دانست من مخالفت خواهم کرد مرا به بهانه ای به منزل دایی و خاله ام فرستاد. وقتی برگشتم رفته بود. سریع خودم را به نخریسی پادگان سپاه رساندم و در زمان حرکت پدرم را دیدم در آن لحظه مرا دلداری داد و گفت: مواظب خواهر و مادرت باش تا من برگردم. ایشان را تا راه آهن همراهی کردم و خداحافظی کردم و به منزل برگشتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه