خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
زمانیکه به مکه رفته بودم یک شب خواب دیدم که پرویز وارد اتاق شد دستم را بوسید و در حالیکه مىخندید گفت:من هم همین جا هستم به مکه آمدهام گفتم بله .گفت مادر کجاست؟گفتم در اطاق دیگر است.دوباره خندید گفتم بنشین گفت:نه و رفت چند شب بعد مادرش او را در خواب دید براى او دسته گلى نیز برده بود و مادرش در خواب از او پرسیده بود پیش پدرت هم رفتهاى؟گفته بود بله دو سه شب پیش بابا بودم.
ثبت دیدگاه