پرهیز از گناه
بار آخری که به مرخصی آمده بود. با بچه ها خواستند به موزه بروند که او نرفت و در گوشه ای از اتاق نشسته بود به او گفتم: پسرم چرا اینجا نشسته ای. چند روز است که برگشته ای. لااقل برو بیرون هوایی تازه کن تا دلت باز شود. گفت: بروم توی خیابان چه کار کنم. شاید خدای ناکرده چشمم به زن نامحرم بیفتد و مرتکب گناه شوم، پس بهتر است توی خانه بنشینم. تا موقعی که بخواهم به کردستان برگردم.
ثبت دیدگاه