خواب و روياي ديگران درمورد شهيد
راوی غدیره صفاری: بعد از شهادت برادرم محمد رضا یک شب خواب دیدم نوار روضه خوانی گذاشته اند من پرسیدم کجا روضه است؟ گفتند: خانه برادرت محمدرضا . من به خانه او رفتم دیدم دور خانه با پارچه های زرد رنگی پوشیده شده است و بوی خوشی می آمد.در وسط خانه یک نفر زیر پتو خوابیده بود، من پتو را کنار زدم دیدم محمدرضا با لباسهای سفیدی در خواب است . خم شدم و گونه های او را بوسیدم که او عکس العملی نشان نداد. برای بار دوم زیر گلوی او را بوسیدم که ناگهان فریاد می زد. از او پرسیدم ناراحت شدی؟ گفت: نه همه بدنم مجروح است. سپس گفت: به خواهرم بگو لباسهای خود را عوض کند چون من ناراحت می شوم و پیش دوستانم خجالت می کشم و از درجه ما کم می شود.
ثبت دیدگاه