خاطرات نحوه مجروحيت
یکدفعه که محمد از جبهه برگشته بود دیدم سر و صورتش زخمی و دندانهایش را نیز بسته اند. وقتی علت را پرسیدم گفت : " طوری نشده ، داشتم یک بشکه را جوشکاری می کردم که در همین حین بشکه منفجر و در نتیجه من کمی مجروح شدم ."
یکدفعه که محمد از جبهه برگشته بود دیدم سر و صورتش زخمی و دندانهایش را نیز بسته اند. وقتی علت را پرسیدم گفت : " طوری نشده ، داشتم یک بشکه را جوشکاری می کردم که در همین حین بشکه منفجر و در نتیجه من کمی مجروح شدم ."
ثبت دیدگاه