خبر شهادت
شهید: علیاصغر صادقی گوینده: شهربانو رجبیان ـــــــ پدر شهید: موسی هنگام شهادت علیاصغر گریه و زاری زیاد میکردم و چون او مدتی مفقودالاثر بود و ما نسبت به شهادتش تردید و شک داشتیم و به خودمان برایش احتمال اسارت میدادیم هنگام دفن رفتم خودم را داخل قبر دراز کردم و گفتم من زنده باشم و پسران من به چبهه بروند و بعداً مشتی استخوان ببینم خواهرم ناراحت شد و اعتراض کرد و مرا از قبر بیرون کشید وقتی شهید را دفن کردند گفتم این پسر من نیست و من اسم این شهید را قاسم میگذارم چون امیدوارم که پسرم برمیگردد شب خواب دیدم علیاصغر آمد و لامپ را روشن کرد و موهایش را شانه میزند گفتم در روز چرا لامپ روشن کردی تا او به من نگاه کرد لامپ را خاموش کرد بیدار شدم فهمیدم که به شهادت رسیده است. موضوع: 1- خبر شهادت 2- خواب و رویای دیگران در مورد شهادت شهید
ثبت دیدگاه