شناسه: 241153

عشق به ائمه اطهار

راوی بی بی طلعت حسینی: یک شب دیدم که پسرم حمید برای سینه زنی به هیئت عزاداری حسینی رفته بود. وقتی برگشت دیدم که جلوی پیراهنش خونی شده است. پرسیدم پسرم چه شده؟ گفت: در مراسم عزاداری ابا عبدا... با زدن سینه زیاد سینه ام اینطوری شده است. گفتم: این کارها یعنی چه؟ بروی سینه بزنی و این کارها را بکنی؟ گفت مادر شما نمی دانید دشتگاه حسینی یعنی چه، وقتی برای امام حسین (ع) سینه می زنم دیگر نمی توانم خودم را کنترل کنم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه