شناسه: 241155

ايثار و فداکاري

راوی بی بی طلعت حسینی: به یاد دارم یکروز که پسرم به حمام عمومی شهر رفته بود وقتی برگشت دیدم پیراهنش نسیت و تنها کتش را پوشیده است. به او گفتم: مادر جان پیراهنت کجاست؟ برای چه اینطوری به خانه آمده ای؟ گفت: مادرجان چیزی نگوئید. یک بیچاره ای در داخل حمام پیراهن نداشت که بپوشد من پیراهنم را به او دادم ودیگرهم دراین مورد صحبت نکنید ممکن است اجرش از بین برود.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه