شناسه: 241762

عشق به جهاد

یادم می آید آخرین دفعه که مسلم به مرخصی آمده بود دو سه مرتبه به وی گفتم : برادر جان نوبتی هم که باشد حال نوبت من است که به جبهه بروم و دین خودم را ادا نمایم ایشان گفت : شما زن و بچه دارید شما به فکر زندگی خودتان باشید وما هم که به جبهه می رویم فرقی نمی کند انگار شما رفتید و من و شما هیچ تفاوتی با هم نداریم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه