شناسه: 241773

پیش بینی شهادت

یادم می آید وقتی مسلم می خواست به جبهه برود چند مرتبه با مادرم صحبت کرد تا که رضایتش را بگیرد بعد یک دفعه مادرم به وی گفت : شما هنوز کوچک هستی وهنوز به سن سربازی نرسیدی و هیچ وظیفه ای نداری بگذار هر وقت اسمت برای سربازی در آمد بعدبرو اما ایشان با اصرار زیاد و به اجبار از مادرم رضایت گرفت و به جبهه رفت وموقع خداحافظی به ما گفت : اگر من شهید شدم ناراحت نباشید وبرایم عزاداری ننمایید با توجه به اینکه مادر پیر است وسختی زیاد کشیده رعایت حالش را بکنید که مریض نشود .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه