خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از سکینه شفیعی : بعد از شهادت برادرم تمام عکسهایش را اقوام به بهانه های مختلف از منزلمان برده بودند هفتم برادر شهیدم محمود را که دادیم شب خیلی یادش کردم عکسی هم نداشتم که با عکسش کمی راز دل بگویم و خلوت کنم. خیلی غمگین و ناراحت بودم. که در همان حال خوابم برد. خواب دیدم که برادر شهیدم محمود آمد و پرسید چرا گریه می کنی؟ گفتم چون تمام عکسهایت را برده اند گفت: برای عکسها گریه می کنی؟ گفتم بله. خودت که به شهادت رسیده ای عکسهایت را می خواستم که برداریم نگاه کنیم و عکس هایت را ببوسم گفت: بلند شو ناراحت نباش هر چه عکس می خواهی برایت آورده ام! گفتم: تو که شهید شده ای چه طور عکس آورده ای؟ گفت: یعنی آنهایی که شهید می شوند از دنیا می روند؟ گفتم: بله مثلا ما شما را دفن کرده ایم و دیگر نمی بینمت گفت: چرا من می آیم و شمار را می بینم اما شما مرا نمی بینید. بلند شو گریه نکن. صبح که بلند شدم وقتی زیر سری ام را برداشتم پاکت سفیدی را دیدم،سرش را که باز کردم دیدم عکسهای سربازی برادرم است که ما اصلا نداشتیم.
ثبت دیدگاه