شناسه: 242546

عشق به ائمه اطهار

به روایت از طاهره شاکری : به خاطر دارم زمانیکه بچه بودم به اتفاق خانواده و برادرم ابوطالب به زیارتگاه مشهد رفتیم برادرم در آن زمان ازدواج کرده بودند به اتفاق ایشان به داخل زیارتگاه رفتی . من شروع به شمردن قا لیهای پهن شده داخل زیارتگاه کردم . در یک لحظه مشاهده کردم گردنبندی روی زمین افتاده است آن را برداشتم و به برادرم نشان دادم . شهید به من گفت : از کجا آوردی ومن موضوع را برایش تعریف کردم .سپس گردنبند را از من گرفت و به دفتر زیارتگاه تحویل داد .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه