خواب و رویای دیگران در مورد شهید
به روایت از علی شاکرنوقابی : یادم هست قبل از اینکه خبر شهادت فرزندم محمد شاکر نوقابی را به ما بدهند تقریباً سه شب یا چهارشب قبل خواب دیدم که تشیع جنازه فرزندم است و من جلوی تابوت با افتخار راه می روم . از خواب بیدار شدم . این خواب را برای مادرش تعریف کردم . او به من گفت : این چه حرفی است که می زنید ؟ خدا این روز را نیاورد . این چه حرفی است که می زنی ؟ از آن موضوع چهار روز گذشت که جنازه پسرم را برای تشیع آوردند و من بعد از شناسایی جسد همانند خوابی که دیده بودم با افتخار جلوی تابوت راه می رفتم و در آخر دست هایم را رو به آسمان کرده و گفتم : خدایا این قرمانی را از ما قبول کن .
ثبت دیدگاه