آرمان
به نقل از دوست شهید: آقای عبدالله:
لذت کمک به مجروحان چنان حلاوتي داشت، که کام هر کسي را شيرين ميکرد.
کمک به محرومان در آغازين ماههاي پس از پيروزي انقلاب، همهگير شده بود. انگار که ملت بسيج شده بودند براي سازندگي ايران. بودند مناطقي که مردمش محروم بودند و در گمنامي و فقر، و يکي از اين مناطق که مستعد حضور جهادگران بود، روستاي کوچک خيرآباد نام داشت. روستايي در حوالي مهردشت.
جايي که حتي غسالخانه هم نداشت. آب آشاميدني، شستوشو و غسالخانۀ مردم آن روستا، همه از يک قنات تأمين ميشد. اما جهادگران، اين غيور مردان بيادعا، کمر همت بستند و ايستادند پاي کار. کاري که فقط و فقط غيرت و وحدت آنان را ميطلبيد.
ديري نپاييد که کار ساخت و ساز غسالخانه توسط حسن به اتمام رسيد، آن هم به بهترين وجه.
حسن تمامي روزهاي زندگياش را وقف ساختن کرده بود. ميخواست واژۀ محروميت را از فرهنگ لغت اين ملت پاک کند. براي رسيدن به اين آرمان، تا پاي جان ايستاد، بدون هيچ ادعايي.
ثبت دیدگاه