ماندن
به نقل از مادر شهید:گفت: «مادرجان به این امید نباش که زنم بدهی و من بمانم. من کارم رفتن است.»
به هر حال برایش به خواستگاری رفتیم. همان جلسۀ اول قباله را نیز تعیین کردیم. یک هفته بعد برایشان عقد گرفتیم. از زمان عقد تا عروسی دو سه ماه بیشتر طول نکشید و از زمان عروسی تا شهادت حسن 7 ماه.
این مدت همیشه در حال رفتن بود و زمانی هم که قرار بود بماند آن قدر کم بود که به چشم نمیآمد.
«مادرجان کارم رفتن است.» رفت تا برای همیشه بماند.
ثبت دیدگاه