شناسه: 245165

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 1

به روایت از بمان علی رکنی : شبی که می خواستند روز بعد آن هفتاد شهید را تشییع کنند من خواب دیدم حسن در یک ساختمانی خیلی بزرگ دیگ زده و درحال غذا پختن است ایشان دائم درحال حرکت بود می رفت و می آمد وچند نفر جوان که مانند برادرم لباس پوشیده بودند نیز با اوفعالیت می کردند درخواب می دانستم که او شهید شده جلو رفتم واورا بوسیدم وسرم را به روی شانه اش گذاشتم وگریه کردم وبه ایشان گفتم : می دانی که چند وقت است ما تو را ندیدیم چواب نداد ادامه دادم : تودراین خانه هستی جایت خوب است ؟ گفت : بله جای من خیلی خوب است گفتم : این دیگر چیست که سر اجاق گذاشتی ؟ یکباره ازخواب پریدم روز بعد هفتادشهید را تشییع کردند وقتی برای پدرم خوابم را تعریف کردم گفت : اینها مهمانان برادرت هستند.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه