شناسه: 245186

توجه به خانواده 2

به روایت از بمان علی رکنی : زمانی که من کلاس پنجم دبستان بودم، پنجاه تومان پول جمع کرده بودم. حسن یک روز به من گفت:" پولت را به من بده، تا من برایت چیزی بخرم." گفتم: چه می خواهی بخری؟ گفت:" حالا پولت را بده یک چیز خوبی برایت می خرم." بعد من پولم را به او دادم و او رفت و برگشت. و سه تا کتاب برایم خریده بود _ که آن سه کتاب جیبی بود و الان نیز آنها را در کتابخانه ام دارم _ و گفت:" من با پنجاه تومان اینها را برایت خریدم." من چون بچه بودم اول خیلی ناراحت شدم، ایشان وقتی ناراحتی و دلخوری من را دید گفت: شما اول این کتابها را بخوان اگر ناراحت بودی من حاضرم پولت را به تو پس بدهم. من با خواندن کتابها از آن تاریخ علاقمند به مطالعه شدم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه