توجه به امر ازدواج
به روایت از بمان رکنی : یک روز حسن به من گفت:" دلیل اینکه من شهید نمی شود دو مورد است یکی عدم رضایت مامان است و دیگر اینکه دین من کامل نیست." من خندیدم و گفتم: چطور باید دین شما کامل شود؟ او نیز خندید وگفت:" با ازدواج گر چه شاید باعث زحمت دختر شود." گفتم: برای چه؟ گفت:" برای اینکه من ماندنی نیستم." گفتم:خوب، ما می رویم برای تو خواستگاری به شرطی که تو به جبهه نروی. گفت:" نه، هر جا که به خواستگاری رفتید، بگویید که من ماندنی نیستم من عقد می کنم و بعد به جبهه می روم." بعد از چند روز ما برای او به خواستگاری رفتیم که با شرایطی که گفتیم خانواده دختر قبول نکردند وقتی از آنجا برگشتیم، گفت:" چه شد؟" گفتم:" قبول نکردند. گفت: عیب ندارد و بعد به جبهه رفت و شهید شد.
ثبت دیدگاه