شناسه: 245197

تقید به حجاب3

روز اول مهر سالی که من به کلاس اول راهنمایی رفتم. مامانم مقنعه ی بلندی برای من درست کرد و گفت:" پدرتان گفته ایرادی ندارد با وجود مقنعه بلند بدون چادر به مدرسه بروی." _ تا آن سال من چادر به سر می کردم _ موقعی که من می خواستم از در خارج شوم تا به مدرسه بروم. برادرم حسن به جلوی درب حیاط آمد و گفت:" من نمی گذارم که بدون چادر به مدرسه بروی." من گفتم: ای بابا ولم کن مدرسه ام دیر می شود. مادرم گفت:" ولش کن برای او چادر ندوختم." حسن گفت: امروز می گذارم که بدون چادر به مدرسه بروی ولی مامان همین امروز بعد از ظهر کنار شما می نشینم تا شما برای او چادر بدوزی تا از فردا به چادر به مدرسه برود و عصر مادرم برایم چادر دوخت و از روز بعد با چادر به مدرسه رفتم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه