عشق به جهاد
به روایت از حسین رضا زاده : به خاطر دارم یکشب برادر شهیدم غلام علی نزد من آمد و گفت باز می خواهم به جبهه بروم . گفتم بابا تو که الان تازه از جبهه به مرخصی آمده ای گفت نه اگر من نروم او نرود پس کی می خواهد به جبهه برود و از خاک میهن دفاع کند .گفتم : باشد برو ولی صبر کن یکی دو شب پهلوی زن وبچه ات بمان بعد برو گفت نه من همین امشب باید بروم وخداحافظی کرد و رفت.
ثبت دیدگاه