شناسه: 246271

خبر شهادت

راوی سید ابوالفضل بهشتیان: در صبح روز دوم بعد از عملیات حدود ساعت 10 الی 11 صبح آقای احمدی که ایشان هم به همراه خانواده خودشان در هتل اقامت داشتند و از دوستان و همرزمان نزدیک او بودند به منزل ما تلفن زدند و پس از سلام و احوال پرسی با گویش بیرجندی به من گفتند: آیا دلت برای احمد تنگ شده یا نه، که من از این صحبت ایشان بسیار تعجب کردم، لذا بدون هیچ مقدمه ای از ایشان پرسیدم مگر چه اتفاقی برای او افتاده است؟ ایشان در پاسخ به من گفتند که به منزلتان می آیم و برایتان می گویم، لحظاتی بعد ایشان آمدند و در بدو ورود به اتاق ما از اینکه چشمشان به دخترم که در آن روز شش ماه و سیزده روز داشت افتاد، گفتند عموجان پدرت بهشت را برایت خرید و من با این صحبت ایشان و شواهد درونی خودم که گواهی بر رجعت او داشت تا آخر خط رفتم و ایشان از من به خاطر سرعت در دادن این خبر و آنهم به این شکل معذرت خواستند و گفتند بنا به خواست احمد که از من خواست تا اگر اتفاقی برایش افتاد مطلب را بدون پرده و طول تفصیل به شما بگویم این کار را کردم که اکنون تنها می توانستم دلم را به لحظات دیداری اگرچه کوتاه اما با بی روح او خوش نمایم از ایشان پرسیدم احمد کجاست تا به دیدنش بروم، ایشان به من گفتند که متأسفانه جنازه هم ندارد چون او جزو مفقودین این عملیات است و اینجا بود که بار این مصیبت برایم سنگین و و طاقت فرسا می نمود و در آن لحظات تلاشم بر این بود که ایشان را راضی نمایم تا خودم در خط مقدم برای جستجوی او حضور یابم که ایشان گفتند من با دیگر رزمندگان صحبت می کنم تا شاید اطلاعات کاملتری از او به دست بیاوریم.

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه