عشق به جهاد 2
یادم می آید قبل از رفتن به جبهه یک شب آمد و من از وی خواستم که به دیدن خواهرش و اقوام و خویشان برود . ولی ایشان گفت : " نه مادر : من باید بروم چون دوستانم رفتند و من ماندم .
یادم می آید قبل از رفتن به جبهه یک شب آمد و من از وی خواستم که به دیدن خواهرش و اقوام و خویشان برود . ولی ایشان گفت : " نه مادر : من باید بروم چون دوستانم رفتند و من ماندم .
ثبت دیدگاه