خواب و رویای دیگران درمورد شهید 1
به روایت از فاطمه رحمتی : یک شب خواب دیدم پدرم محمد از جبهه برگشته است، ولی موقع رفتن وخداحافظی با من از او خواستم که به جبهه نرود ودر کنار ما بماند اما او مرا در آغوش گرفت وبوسید وگفت: دخترم من باید بروم بخاطر اسلام، بعد جانماز مطهری را با یک قرآن جیبی به من داد که در آن لحظه من از خواب بیدار شدم.
ثبت دیدگاه