شناسه: 246397

خواب و رویای دیگران در مورد شهید 3

من در منطقه ی عملیاتی مهران بودم صبحها برای آمادگی بیشتر ما را دور می بردند یکی از روزها من خیلی خسته شده بودم واز فرط خستگی خوابم برد در خواب دیدم که محمد کتاب قطوری زیر بغل دارد و روبه من کرد و گفت : پدر جان تا وقتی من هستم هیچ غم وغصه ای به دل راه مده .

مطالب پیشنهادی

ثبت دیدگاه